عبد الرضا سالار بهزادى
157
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
اهتمام كامل نموده قرارى كه لازم است در عمل ماشكيد بدهيد كه منظم شود و نگذاريد من بعد از كسان آزاد خان در آنجا راه پيدا كند ، يا اينكه در خيال ساختن قلعه و شرارت و بىنظمى باشد . البته حسب المرقوم معمول داريد . شهر رجب 1300 » . ناصر الدوله با خط خود در حاشيهء بالاى حكم نوشته است : « سعد الدوله اين خبر را من شنيدم ، ولى صدق و كذب آن درست معلوم نبود ، در صورتى كه صدق باشد البته بايد به هرطريقى كه مقتضى وقت است همه قسم استعداد موجود كرده تنبيه كامل از اعظم خان نمائيد ، اگر بنائى در ماشكيد گذاشته باشد مجددا خراب نمائيد ، به هيچوجه كوتاهى ننمائيد كه مسئول خواهيد بود » . نقش مهر ظهر كاغذ « ناصر الدوله » عبارت « ملاحظه شد » . از دنبالهء اين ماجرا و اينكه اصولا اين گزارش صحت داشته يا خير اطلاعى در دست نگارنده نيست . سعد الدوله پس از حدود شصت و يكى دو سال زندگانى پرافتخار و پرفرازونشيب از آوارگى پس از قتل پدر در كودكى و نوجوانى تا حكومتى با استقلال و اختيارات تام و تمام بر سرزمينى گسترده از دامنهء كوههاى هزار كرمان تا كرانههاى بحر عمان در جنوب و هامون ماشكيد و ريگزارهاى ماوراى منطقهء سرحد در شرق كه بسيارى از اين مناطق را با ضرب شمشير خود و به نام معشوقى كه تا واپسين دم حيات عشقش وى را به تكاپو و جنگ و جدال و صلح و سياست برانگيخت يعنى ايران فتح كرده بود ، سرانجام در رجب 1301 هجرى قمرى - 1884 ميلادى - در بم جان به جانآفرين سپرد . بيش از سى سال حكومت وى در بلوچستان ، براى ايران ، از ايالتى كه در آغاز حكومت وى در ماوراى بمپور تنها مورد ادعاى دولت ايران بود ، سرزمين گسترده و منظم و تابعى به وجود آورد كه اگر اقدامات ديپلماتيك به موقع انگلستان مانع نشده بود مىتوانست تا رود سند وسعت يابد . سى سال حكومت او نقشههاى ابرقدرت زمان ، انگلستان را ، حداقل در چابهار و سواحل شرقى مكران نقش بر آب كرد . هربار كه به نام ابراهيم خان سعد الدوله برمىخوريم بىاختيار منظرهء لحظهاى را در خيال مجسم مىكنم كه پس از اصرار و خواهشها و درخواستهاى فراوان قبلهء عالم ، سلطان صاحبقران ، اعليحضرت قدر قدرت همايون ناصر الدين شاه قاجار ، شاهنشاه ممالك محروسهء ايران ، از ماژور ژنرال سرفردريك گلد اسميد انگليسى براى واگذارى منطقهء كوهك به ايران و ردّ اين درخواست و خواهش مكرر شاهانه توسط ژنرال سيمكش شركت تلگراف انگليس با آن تكبر خاص انگليسى ، خبر برآورده شدن خواستهء شاه توسط سردارى گمنام در دور افتادهترين ريگزارهاى مملكت به ناصر الدين شاه رسيد ، بىشك هم قيافهء شاه ايران و هم قيافهء ژنرال انگليسى به هنگام دريافت اين خبر ديدنى بودهاند . تجسم همان يك لحظه كافى است تا غرض ورزى مرحوم احمد على خان وزيرى را كه متأسفانه ظاهرا تنها منبع تاريخى ايرانى معاصر سعد الدوله بوده كه نسبتا به تفصيل راجع به وى گزارش نموده است ، در اين مورد كه « . . . از مداخل بىحساب [ بلوچستان ] حكمران و تبعهء آن را از خود راضى نموده ، بر عزت و اعتبارش مىافزود . . . » را ثابت نمايد . چهاندازه مايهء تأسف است كه غرضورزيها و كينهها و تملقهاى